ميرزا حسن حسينى فسايى
752
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
فرمانفرما نكرده ، در كار قلعهدارى پرداخت و در بين على خان با چهار هزار تفنگچى در رسيد و شماره سپاه فرمانفرما از پانزده هزار نفر درگذشت و روز ديگر اهالى كرمان براى تسخير ارگ ، اجماع نمودند و بناى تفنگاندازى را گذاشتند و نواب ارغون ميرزا « 1 » پسر نواب حسن على ميرزا شجاع السلطنه و مصطفى قلى خان قشقائى « 2 » ، برادر كهتر ايلخانى فارس بر خود عار شمرده كه تسخير ارگ بدست كسبه و بازارى شهر كرمان شود و اين دو نفر جوان دلير ، كمر مردى را بسته ، براى تسخير ارگ ، يورش بردند و از قضاياى آسمانى در مدت دو ساعت اين دو جوان نامدار هدف گلوله سرباز قراگوزلوى همدانى شدند « 3 » و در وقتى كه ارغون ميرزاى زخمدار را كه نيمجانى داشت ، در گليم مىپيچيدند به آواز نحيف « 4 » فرمود : « شما كيستيد كه شمشير شاه ايران را در گليم مىپيچيد ؟ » پس تركان قشقائى براى خونخواهى سردار خود به قهر و غلبه ارگ را از سربازان قراگوزلو گرفتند و بر قلعگيان رحم كرده ، متعرض احدى نشدند و نواب فرمانفرما ، از جسارت على نقى خان سرتيپ و قتل ارغون ميرزا و مصطفى قلى خان ، اغماض فرموده ، صبيه محترمه حضرت وليعهد را با همراهان او مورد عنايت داشته ، با تدارك لايق او را روانه شهر يزد فرمود « 5 » و اهالى يزد عرايض خدمت نواب فرمانفرما فرستاده ، از سوء سلوك نواب سيف الدوله ميرزا برادر كهتر سيف الملوك ميرزا ، شكايت نموده ، استدعاى قدوم او را كرده بودند و نواب معزى اليه در جواب آنها نگاشت كه تصرف ما در كرمان به سبب انتساب آن به برادر خجستهسير ، نواب شجاع السلطنه راهى داشت و بىاجازهء اولياى دولت قاهره ، پاى را به خاك يزد نمىتوان گذاشت ، القصه نواب فرمانفرما ، تمامت ماجرى را به دربار معدلت مدار شهريار تاجدار عريضه نموده به صحابت نواب حاجى - محمد صادق خان پسر مرحوم حسين قلى خان برادر كهتر اعليحضرت شهريارى ايفاد دار الخلافه طهران نمود و نواب هلاكو ميرزا پسر نواب شجاع السلطنه را به حكمرانى كرمان سرافراز فرمود و لترجان « 6 » نام انگليس معلم فوج سرباز قراگوزلو و بردى خان نايب توپخانه حضرت وليعهد نايب - السلطنه عباس ميرزا سر در خط بندگى نواب فرمانفرما آورده ، مواجب و مرسومى فوق العاده در حق آنها برقرار گرديده ، در ركاب فرمانفرما ، عازم شيراز شدند . و در اواخر ماه جمادى دويم اين سال [ 1248 ] « 7 » : از شهر كرمان روى سعادت را به جانب شيراز گذاشت و از راه سيرجان و نيريز و خير و كربال و داريان در اواسط ماه رجب اين سال « 8 »
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 41 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 41 . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 110 . ( 4 ) . در متن : ( نهيف ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 44 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 44 : ( لتل جان ) ، اما در ترجمه انگليسى فارسنامه آمده است كه : ( اين نام در واقع Lindsay John است كه غير از مسترلندزى است كه قبلا از او ياد شده است . به نظر مىرسد كه همه مردان انگليسى در كتاب ( John ) خوانده مىشوند . ترجمهء انگليسى ، ص 216 ، ح 448 ، اما در ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 111 اين نام : ( لترجان ) معلم سرباز همدانى ، است . احتمال دارد نام اصلى او ( جان والتر : John Walter ) باشد . ( 7 ) . شروع در 26 اكتبر 1832 . ( 8 ) . حدود اوائل دسامبر 1832 ، و ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 45 .